تبلیغات
حسینی وبلاگ - کودکان چگونه می آموزند؟
 
درباره وبلاگ


با سلام از اینکه مارا انتخاب نموده اید ممنونیم.ما(گروه وبلاگ نویسی حسینی)در صددیم به بهترین نوع در ارائه ی مسائل دینی و فرهنگی در خدمت شما باشیم.غرض ما از راه اندازی وبلاگ روشن تر کردن ذهن خوانندگان درباره مسایل فرهنگی واسلامی و ترویج فرهنگ صحیح اسلامی در جامعه است.از آن لحاظ ما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنیم ودین امری بدیهی در جامعه ماست و تبلیغات گسترده ای برای دین ستیزی در این کشورها اعمال شده برآن شدیم با حرکتی بسیار میانه روانه ،نه تند خو و نه کند رفتار به بررسی این مسایل بپردازیم.مطمئنم که بازدید کننده های همیشگی ما این را میدانند و بر این گفته صحه میگذارند.در این مدت که در اینترنت گشت میکنید با ما باشید و با نظراتتان مارا در این امر خیر یاری دهید.

مدیر وبلاگ : محمد حسینی
نظرسنجی
نظر شما درمورد حسینی وبلاگ چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
hossainee.mihanblog.com
حسینی وبلاگ
سلام باعرض پوزش بدلیل بروز نشدن وبلاگ،ما (گروه وبلاگ نویسی حسینی)در اپحال انجام یک عمل بسیار بزرگ هستیم. برایمان دعا کنید.با خبر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 15 تیر 1389 :: نویسنده : محمد حسینی

کودک خود می آموزد


طبق بررسی های انجام شده، کودکان از راههای بسیار زیادی، آنچه را که باید بدانند را می آموزند. به هر نحوی و هر وسیله ای، در هر زمان و هر مکانی اما در این میان سه دسته بندی اصلی وجود دارد که کلیۀ آموزشهای کودکان در این سه دسته قرار می گیرد: تجربه (طبیعت)، فرهنگ و جامعه، اجبار (زور).

۱ – طبیعت


کودک خود می آموزد

اولین و مهمترین عامل دخیل در آموزش کودکان تجربه است. به این معنا که وقتی کودک کاری را اشتباه انجام دهد و یا از مسیری که می بایست، آنرا انجام ندهد، در نهایت به نتیجه نخواهد رسید و به طور کاملا طبیعی متوجه می شود که این کار از این مسیر و با این ابزار اشتباه است و باید از طریقی دیگر آنرا آموخت.

این عامل آموزشی، در واقع رابطه مستقیم با واقعیت و آنچه که هست دارد. برای مثال وقتی کودک مشغول ساختن یک سازه با لگو می باشد، در صورتیکه قطعات لگو را از سمت صاف بر روی هم قرار دهد، پس از دو یا سه ردیف، همۀ آنچه که ساخته است خراب خواهد شد. در اینجاست که کودک راه صحیح کار با لگو را می آموزد. در کل هر کاری معمولا به صورت اشتباه انجام می پذیرد اما پس از پیمودن را خطا، راه صحیح را طی دو یا سه مرحله خواهد آموخت.

این عامل یادگیری به این دلیل مهم است که کودک در حین انجام دادن کاری آنرا می آموزد و از آنجا که مغز تجربه های درست را ضبط کرده و بعدا از آنها استفاده می نماید، بهترین عامل یادگیری است.

مطلب مهم دیگر در مورد عامل تجربه یا طبیعت این است که نتیجۀ عمل دقیقا قبل یا حین اتمام کار حاصل میگردد و کودک نیازی ندارد که منتظر نتیجۀ عمل بماند. پس در صورت خطا، سریعا می تواند راه جایگزین را انتخاب نماید. همچنین در این عامل، فرد انجام دهنده هیچ انتخاب دیگری و یا راه بهتر کردن موضوع را ندارد. به این معنا که وقتی راهی اشتباه است، یعنی اشتباه است و در مقابلش راه صحیح وجود داشته که باید انتخاب شود. پس راه سومی وجود نخواهد داشت در نتیجه هیچ جای ناراحتی و درگیری با اشیاء نخواهد بود چرا که کاملا طبیعی بوده و شخص خاصی در این شیوۀ یادگیری دخیل نیست مگر طبیعت اجسام و حالات.

۲ – جامعه (فرهنگ)  و خانواده

کودک از جامعه می آموزد

کودک از جامعه می آموزد

عامل دوم یادگیری، جامعه و مردم و آنچه انجام می دهند است. کودکان آنچه را که می بینند، ضبط کرده و قوانین و اصول موجود در آنرا استخراج می نمایند. وقتی عملی از شخصی سر می زند، کودک تک تک حالات موجود در این عمل را بررسی کرده و آنها را فیلمبرداری می کند. سپس در موقعیتی که چنین حالتی پیش می آید، کودک خود این عمل را با همان کیفیت انجام می دهد. کودکان آنچه را که می بینند، می فهمند و درک می کنند اما کاربرد آنرا نمی دانند و از آنجا که می خواهند همیشه کار درست را انجام دهند و با جامعه هم آهنگ باشند، کارهایی را که مشاهده کرده اند و دیده اند را، چه درست و چه غلط، در موقعیتهای مشابه انجام می دهند.

برای مثال آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که چرا کودک در خیابان یا پارک اینقدر شادی می کند اما وقتی به یک مجلس میهمانی رسمی می آید، همانند پدر و مادر و سایرین نشسته و کمتر جنب و جوش می کند؟ یکی از دلایل همان مسئلۀ فیلمبرداری است که در ابتدای این مورد ذکر شد.

پس حال می توان دریافت که چرا کودکانی که در خانواده های با شخصیت رشد می کنند تا قبل از ورود به جامعه و مدرسه، به همان صورت می مانند اما تا قدم به محیط بیرون می گذارند، تحت تاثیر آنها قرار گرفته و در صورتیکه محیط بیرون از منزل خشن و یا نامودبانه باشد، آنها نیز کمابیش تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت. پس گاهی اوقات تربیت عملی، بسیار تاثیرگذارتر از تربیت کلامی است. مثلا وقتی کودک ببیند که پدرش با سلام و احوالپرسی وارد منزل می شود، او نیز آنرا آموخته و عمل می کند و در مقابل وقتی ببیند که پدر پس از ورود به منزل جورابهای خود را به گوشه ای پرتاب می کند، او نیز خواهد آموخت.

این مسئله که در خانه و در جلو کودکان چظور رفتار کنیم و چطور با یکدیگر صحبت کنیم، حتی چطور بنشینیم و چطور بخوریم و … در اینجا نمود می یابد.

۳ – اجبار (زور)

تنبیه به خاطر هیچ

تنبیه به خاطر هیچ

عامل سوم در تربیت کودکان که متاسفانه در جامعۀ سنتی ما بیشتر به آن توجه می شود، عامل اجبار یا زور است. عامل “آنچه که من می گویم انجام بده”. از یک طرف همۀ تربیت زور و اجبار و تنبیه نیست و از طرفی دیگر، کودک نمی تواند هر کاری را که خواست انجام دهد.

زندگی که کودک به آن پا می گذارد سرشار از صدمات و خطراتی است که کودک را تهدید می کنند و در اینجا دیگر نمی توان اجازه داد که کودک آنرا تجربه کرده و یا از طریق محیط بیاموزد چرا که این تجربه شاید بسیار تلخ تمام شود و همچنین شاید بسیار دیرتر از وقت خود، آنچه را که باید بیاموزد، کسب کند. پس این عامل در جایی که خطری کودک را تهدید کرده و یا ممکن است آسیبی به او وارد آید بسیار کاربردی است.  برای مثال کودکی را تصور کنید که می خواهد در خیابان شلوغ فوتبال بازی کند و یا در حالتی دیگر می خواهد دستش را به بخاری روشن بزند. در این جاست که دستور و اجبار پا به عرصه گذاشته و به سرعت و همچنین به راحتی مانع کودک می شود و با یک جملۀ “دست به بخاری نزن وگرنه تنبیهت می کنم” کودک را بازمی داریم.

کودک نمی تواند درک کند که اگر در خیابان شلوغ بازی کرده و با اتومبیل برخورد کند چه خواهد شد و یا اینکه نمی تواند احساس کند که اگر دستش بسوزد چه می شود اما طعم کتک یا جریمه و یا هر نوع تنبیهی را قبلا چشیده و می داند که اگر آنچه را که به او گفته می شود انجام ندهد، با این موارد مواجه خواهد شد.

اما مسئلۀ مهم اینجاست که این عامل تربیتی فقط باید در جای خود و هر موقع که نیاز به آن شد استفاده شود زیرا استفادۀ بیش از حد از این عامل باعث از بین رفتن تاثیر آن شده و در نتیجه خطرات جدی کودک را تهدید خواهد کرد. کودک فقط از ترس تنبیه یا محرومیت و … از انجام عمل خودداری می کند اما وقتی این ترس از بین رفته و بفهمد که کمی تنبیه یا محرومیت به انجام عملی که دلش می خواهد می ارزد، باید فکری دیگر برداشت.

کودکی که زندگی اش سرشار از ترس و تنبیه و محرومیت شود، در همان دوران طفولیت قفل خواهد شد و بالاتر نخواهد آمد. همانطور که هم اکنون در جامعه افراد بزرگسالی را مشاهده می کنیم که همیشه می خواهند عملی را که قانون آنها را منع کرده انجام دهند. مثالها در این زمینه بارز است و نیازی به توضیح نیست.

نتیجه گیری:

  • تنبیه کودک به هر نحو و طریقی مگر در شرایط اضطرار اشتباه است.
  • محرومیت بهتر از تنبیه می باشد.
  • رفتار والدین در منزل مانند دیرة المعارف تربیتی برای کودک است. مراقب رفتارمان باشیم.
  • تاثیرگذارترین سوژه های تربیتی، در آنجا که کودک را می بریم یا می فرستیم وجود دارند.
  • در انجام امور روزمره، بگذاریم کودک خودش تجربه کرده و بیاموزد و به زور چیزی را به او نیاموزیم.
  • یادگیری، نتیجه آموزش نیست بلکه نتیجۀ عمل فرد آموزنده می باشد.




نوع مطلب : روان شناسی، 
برچسب ها : کودکان، چگونه، می آموزند،