تبلیغات
حسینی وبلاگ - فلسفه معراج (رسول الله)
 
درباره وبلاگ


با سلام از اینکه مارا انتخاب نموده اید ممنونیم.ما(گروه وبلاگ نویسی حسینی)در صددیم به بهترین نوع در ارائه ی مسائل دینی و فرهنگی در خدمت شما باشیم.غرض ما از راه اندازی وبلاگ روشن تر کردن ذهن خوانندگان درباره مسایل فرهنگی واسلامی و ترویج فرهنگ صحیح اسلامی در جامعه است.از آن لحاظ ما در یک کشور جهان سوم زندگی میکنیم ودین امری بدیهی در جامعه ماست و تبلیغات گسترده ای برای دین ستیزی در این کشورها اعمال شده برآن شدیم با حرکتی بسیار میانه روانه ،نه تند خو و نه کند رفتار به بررسی این مسایل بپردازیم.مطمئنم که بازدید کننده های همیشگی ما این را میدانند و بر این گفته صحه میگذارند.در این مدت که در اینترنت گشت میکنید با ما باشید و با نظراتتان مارا در این امر خیر یاری دهید.

مدیر وبلاگ : محمد حسینی
نظرسنجی
نظر شما درمورد حسینی وبلاگ چیست؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
hossainee.mihanblog.com
حسینی وبلاگ
سلام باعرض پوزش بدلیل بروز نشدن وبلاگ،ما (گروه وبلاگ نویسی حسینی)در اپحال انجام یک عمل بسیار بزرگ هستیم. برایمان دعا کنید.با خبر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
جمعه 18 تیر 1389 :: نویسنده : محمد حسینی


(فلسفه معراج، معراج رسول جسمانی بوده است نه روحانی، هدف معراج، هدیه معراج واجب شدن نماز )

تحقیق و تنظیم : ابو أسماء

کوچ از مسجد الحرام تا مسجد الأقصی کوچی است که پروردگار لطیف وخبیر برگزیده است. این کوچ میان عقاید بزرگ توحیدی ویگانه پرستی از زمان ابراهیم واسماعیل –علیهما السلام- تا به روزگار محمد خاتم الأنبیاء(ص) را به یکدیگر پیوند می دهد. همچنین اماکن مقدسه ی همه ی ادیان توحیدی را به یکدیگر ارتباط می دهد.



اسراء و معراج

(فلسفه معراج، معراج رسول جسمانی بوده است نه روحانی، هدف معراج، هدیه معراج واجب شدن نماز )

تحقیق و تنظیم : ابو أسماء

«سبحان الذی اسرا بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هوالسمیع البصیر »اسرا/1

تسبیح و تقدیس خدایی را سزاست که بنده خود(محمد پسر عبدالله)را در شبی از مسجد الحرام (مکه)به مسجد الاقصی (بیت المقدس)برد. آنجا که دورآن پر برکت (از اقوات مادی ومعنوی)ساخته ایم. تا (در این کوچ یک شبه ی زمینی وآسمانی)برخی از نشانه های (عظمت وقدرت خداوندی)خود را بدو بنمایانیم (وبا نشان دادن فراخی وگسترده جهان ووبخشی از شگفتی های آن او رااز نبرد دردها ورنجهای زمینیان برهانیم وبا دل وجرأت بیشتر به میدان مبارزه حق وباطل برگردانیم)بیگمان خداوند بس شنوا وگویا است.(نه سخنی از او نهان ونه کاری از او پنهان است) [تفسیر نور/دکتر مصطفی خرمدل]

علت نامگذاری مسجد الاقصی به مسجد الاقصی به خاطر دور بودن فاصله بین مکه تا بیت المقدس است[تفسیر/بغوی]

إسرا از سری است به معنی سیرو سفر شبانه ، واژه ی «اسری»در شب برد. به معنی زمان سیروسفر را نیز با خود حمل می کند ونیازی به ذکر زمان وقوع نیست. ولیکن روند قرانی شب را نیز ذکر می کند:«سبحان الذی اسری بعبده لیلا» ذکر شب گذشته از تأکید ، برای به تصویر کشیدن وسایه انداختن است، همانگونه که شیوه ی قران مجید است.(فی ظلال القران)

کوچ از مسجد الحرام تا مسجد الأقصی کوچی است که پروردگار لطیف وخبیر برگزیده است. این کوچ میان عقاید بزرگ توحیدی ویگانه پرستی از زمان ابراهیم واسماعیل –علیهما السلام- تا به روزگار محمد خاتم الأنبیاء(ص) را به یکدیگر پیوند می دهد. همچنین اماکن مقدسه ی همه ی ادیان توحیدی را به یکدیگر ارتباط می دهد. انگار مراد از این کوچ شگفت اعلان ارث بردن واپسین پیغمبر است. واپسین پیغمبر مقدسات پیغمبران پیش از خود را به ارث می برد. ورسالت او همه ی این مقدسات را در بر می گیرد.ورسالت او با همه ی این مقدسات ارتباط دارد. این کوچ کوچی است که به فراتر از حدود زمان ومکان اشاره می نماید. وفاصله ها وافقهای فراخ تر از زمان ومکان را در بر می گیرد،ومتضمن معنی های بزرگتر از معنی های عادی وپیدائی است که بایک نگاه روشن وهویدا متبادر به ذهن می گردد. 

 

فلسفه معراج

فلسفه معراج رسول (ص)این بود که خداوند خواست با  این سفر رسول خود را دلنوای دهد زیرا در آن زمان رسول خدا واقعه های دلخراشی برای او پیش آمده بود از جمله فوت خدیجه و حبس در شعب ابی طالب و فوت ابوطالب و از همه مهمتر سفر پرمشقت رسول خدا به طائف (که در ماه شوال سال دهم بعثت این سفر طولانی را باپای پیاده طی کردند -مسافت بین این دوشهر 60 میل بود-که هر میل نیز چهار کیلومتر است-[حاشیه کتاب شرح سیوطی/بحث مفعول فیه]که در این سفر برده آزاد شده ایشان زید بن حارثه همراه ایشان بود. در تمامی مسیر در میان راه ،بر هر قبیله ای که می گذشتند ،آنان را به اسلام دعوت می کردند؛اما حتی یکی از آن قبایل نیز دعوت آن حضرت را اجابت نکردند. وقتی که به طایف رسیدند،نزد سه برادر که همگی از سران ثقیف بودند،رفتند:عبدیالیل؛مسعود؛حبیب،پسران عمر بن عمیر ثقفی. با آنان نشستند وآنان را بسوی اسلام دعوت کردند، و به یاری اسلام فرا خواندند.یکی از انان گفت:اگر خدا تو را فرستاده باشد،پرده خانه کعبه را  پاره کرده است!دیگری گفت:خدا کسی را غیر از تو پیدا نکرد؟! سومی گفت:به خدا من هرگز با تو سخن نمی گویم چون تو در شأن من نیستی که با من همسخن شوی. رسول خدا تا ده روز در طایف ماند وانان را دعوت به اسلام کرد ولی انان دعوت او را نپذیرفتند بلکه ارذل واوباش طایف را برعلیه او برانگیخنتد وحتی تمام شهر طایف از دو طرف انان صف کشیده بودند که اگر انان از اینجا عبور کردن انان را سنگ باران کنند.وبا سخنان ابلهانه آنان را آزار می دادند.وآنقدر بر مچهای آنحضرت سنگ زدند که نعلین آن حضرت ملامال خون گردید.[خورشید نبوت]

پس آیا جای خود نیست که خداوند بعد از این همه رنج وسفر پر مشقت آن حضرت را به سوی خود دعوت کند واو را با دیدن نشانه ها ی پر عظمت خود دلنوایی دهد.

 

معراج رسول جسمانی بوده است نه روحانی.

مخالفین و منکرین با استناد مجعولات و رد آیات و تاویلات واهیه سعی کرده اند که واقعه اسرا و معراج را خواب و خیال و نهایتا "مکاشفه روحی"جلوه دهند لکن قران کریم بر گفته هایشان خط بطلان کشیده و با صراحت، زبان یاوه گویان را بریده است. چون کلمه عبد بیانگر اسراء رسول یه حالت عادی است زیرا عبد برروح اطلاق نمی شود.و اسرا هم غیر از رؤیا و مکاشفه روحی است بلکه حضرت رسول با حالت صحیح جسمانی  وبیداری وهوشیاری کامل این سیر شبانه را باراده وقدرت خداوند متعال انجام داده است.

ثانیاً: منکرین به این حدیث استدلال می کنند که حضرت عایشه می فرماید:«وما فقدنا رسول الله (ص)الا وهو فی فراشه»در شب اسرا رسول خدا در بسترش بیرون نرفته بود.

در جواب باید گفت که این حدیث جعلی است. و جعلی بودنش هم به این دو دلیل معلوم می شود:

اول اینکه حضرت عایشه در زمان معراج رسول الله چهار سال داشت.

دوم  مبدأ معراج مسجد الحرام بوده نه خانه ابو بکر صدیق.

و جمهور اهل سنت و جماعت بر این هستند که معراج رسول باجسم وروح بوده است و دلیلشان این است که می گویند اگر فقط با روح می بود چیز چندان عجیبی نبود.چون انسان عادی هم در خواب چیزهای را می بیند که خلاف واقع است . [سیرةالنبویه ابوالحسن ندوی طبع دار ابن کثیر در پاورقی به نقل از حجة الله البالغه]

ثالثاً: منکرینی که می گویند این سیروسفر این طور صورت نگرفته است .پس به ما بگویند که سرعت نور را که علم ثابت کرده است و در هر ثانیه 300 هزار کیلومتر می باشد که بعد از هشت دقیقه به زمین می رسد هم باید دروغ باشد .یا سفینه هایی که در عصر تکنولوژی امروز پیدا شده و در 18 دقیقه تمام کرات را طی می کند قابل انکار نیست ولی سیر رسول خدا به آسمان هفتم قابل انکار است. حال به من بگویید آیا سازنده مغزی که سفینه و هواپیما را درست می کند نمی تواند رسول خود را به پیش خود ببرد. "مطمئنم که جوابی ندارید.

از مجموعه روایات چنین می توان برداشت کرد که پیغمبر خدا(ص) رختخواب خود را در خانه ی ام هانی رها فرموده است و به مسجد الحرام رفته است وقتی که در حجر بوده است که در کنار مسجد الحرام است،حالتی میان خفته و بیدار را داشته است او را به اسرا و معراج برده اند. سپس به رختخواب خود برگشته است پیش از اینکه سرد شود. سید قطب-رحمه الله – می گوید: ما محلی برای این جدال دور و دراز نمی بینیم،جدال دور و درازی که در قدیم و جدید سخنانی را پیرامون این واقعه موکد در زندگی پیغمبر(ص) و پیرامون مدت زمان اسرا و معراجی که با روح و جسم انجام پذیرفته است،و پیرامون خوابی که در حال بیداری و یا در حال خواب صورت گرفته است برانگیخته است و پدیدآورده است... فاصله ی همه ی این حالات از یکدیگر دور نیست و چیزی از سرشت این واقعه را تغییر نمی دهد.و در اینکه این قضیه کشف و شهودی از مکانهای دور دست و از جهانهای بعید باشد و در یک لحظه ی کوتاه گذرا برای پیغمبر(ص) انجام پذیرفته باشد ،اشکالی تولید نمی کند...

کسانی که چیزی از سرشت قدرت الهی واز سرشت نبوت می دانند،چیزی از این واقعه برایشان شگفت وشگرف نخواهد بود. چه همه ی کارهایی که از دیدگاه انسان،وبا قیاس به قدرت انسان،ومعیار اندیشه ی انسان ،از لحاظ سادگی ودشواری برابر آنچه انسان بدان عادت گرفته است ودیده است دارای درجات ومراتب مختلف هستند،در برابر قدرت الهی یکسان می باشند.آنچه در جهان انسانها متداول ومتعارف است نمی تواند ملاک سنجش امور با قیاس به قدرت خدا گردد. نبوت هم ارتباط با جهان والای فرشتگان است. و سرشتی جدای از سرشت ارتباط عادی سائر انسانها با یکدیگر دارد. جلوه گری مکان دوری،یا جهان بعیدی،ورسیدن بدانجا به وسیله ی معلومی یا جهان مجهولی،شگفت انگیزتر از تماس با جهان والای فرشتگان ودریافت پیام از آن نیست. ابوبکر(رض) راست گفته است بدانگاه که مسأله ی شگفت انگیز هراسناک برای قوم را به سادگی و به سرشت آسان خویش برگردانده است و گفته است:من او را در مسأله دور از ذهن تر از این تصدیق می کنم .من او را در خبری که از آسمان می اورد تصدیق می کنم.(فی ظلال القران)

 

هدف معراج

هدف معراج رسیدن پیامبر(ص) به شهود باطنی از یک سو، و دیدن عظمت خداوند در پهنه آسمانها با همین چشم ظاهر از سوی دیگر بوده است،که هم در آیه 17 سوره نجم «لقد رای من آیات ربه الکبری» و هم درآیه 1 سوره اسرا«لنریه من آیاتنا» به آن اشاره شده است و نیز به مسائل زیاد و مهمی از فرشتگان و بهشتیان و دوزخیان و ارواح انبیا آگاهی یافت که در طول عمر مبارکش الهام بخش او در تعلیم و تربیت خلق خدا بود.

ابن قیم می گوید:رسول خدا با همین پیکر خاکی –بنا بر احادیث صحیح- از مسجدالحرام به بیت المقدس شبانه سفر کردند، سوار بر براق، و جبرئیل (ع) نیز همراه آن حضرت بود. در آنجا از براق پیاده شدند،و پیشنماز جماعت انبیا شدند،و براق را به حلقه در مسجدالاقصی بستند.

آنگاه در همان شب، ایشان را از بیت المقدس به آسمان دنیا بالا بردند، جبرئیل برای ایشان اجازه ورود گرفت، و باب آسمان اول بروی ایشان گشوده شد. و در آنجا آدم ابوالبشر را دیدند و بر او سلام کردند. آدم جواب سلام آن حضرت را داد و به ایشان خوشامد گفت، و به پیامبری ایشان اقرار کرد، و ارواح سعادتمندان را در سمت راست خود و ارواح اشقیار را درسمت چپ خود،به آن حضرت نشان داد.

آنگاه ایشان را به آسمان دوم بالا بردند؛ برای ایشان اجازه ورود گرفته شد. در آنجا یحیی بن زکریا و عیسی بن مریم را دیدند و با آن دو ملاقات کردند.یحیی و عیسی پاسخ سلام ایشان را دادند و به ایشان خوشامد گفتند.و به پیامبری آن حضرت اقرار کردند.

آنگاه ایشان را به آسمان سوم بالا بردند ،در آنجا حضرت یوسف را دیدند و بر او سلام کردند. وی نیز پاسخ آن حضرت را داد و به ایشان خوشامد گفت،و به پیامبری آن حضرت اقرار کرد.

و در آسمان چهارم حضرت ادریس را ملاقات کردند.

و در آسمان پنجم هارون بن عمران را دیدند.

و در آسمان ششم موسی بن عمران را ملاقات کردند.وقتی که از آسمان ششم گذشتند،موسی گریست. به او گفتند:چرا گریستی؟! گفت گریستم به خاطر آنکه پسر نوجوانی که پس از من مبعوث شده است، از امت او شمار بیشتر از امت من وارد بهشت می شوند!

آنگاه ایشان را به آسمان هفتم بالا بردند،و در آنجا حضرت ابراهیم (ع) را ملاقات کردند.

سپس او را به سدرةالمنتهی برکشیدند ،که در آنجا نشانه های بسیار عجیبی را مشاهده فرمودند. و سپس برای آن حضرت بیت المعمور را برافراشتند و سپس بهشت برین را مشاهده کردند.

آنگاه آن حضرت را به نزد الله جل جلاله بالا بردند تا جایی که جبرئیل نیز نتوانست آنجا برود همان طور که ملا عبدالکریم مدرس رحمةالله علیه از زبان جبرئیل علیه السلام  فرموده :                                                                 

   ئه گه ر له مه و لا به مو تی په رم         به نوری یه زدان ئه سوتی په رم.

(اگر از اینجا به بعد جلوتر بیایم نور پروردگار پر و بالم  را خواهد سوزاند )

سپس آنقدر آنحضرت به خداوند نزدیک می شود که فاصله آن حضرت با خداوند در حد یک کمان بود یا کمتر«قاب قوسین أو ادنی»

 

واجب شدن نماز

از آنجا که هر کس که به سفری می رود سپس بر می گردد حتما با خود هدیه ای برای دوستان و آشنایان خود می آورد .یا کسی که به نمایندگی کسانی دیگر که به دیدار کسی لز بزرگان می رود حتما آن بزرگ یگ هدیه به آن نماینده می دهد که برا ی آنان ببرد . در این سفر که هم سفر طولانی – البته از نظر مسافت نه زمان – هم نماینده و هم بزرگیواری که قرار است نماینده پیش وی برود آنقدر از ارزش والای برخوردارند که زبان در تعریفشان لال و گنگ است .در این سفر خداوند نماز را به عنوان هدیه به رسول خود می دهد که برای امتش بهترین هدیه باشد .که شامل پنجاه فرض بود سپس خداوند آن را پنج فرض قرار داد و از سخن خود نیز پشیمان نشده چون پشیمانی برای خدا معنایی ندارد بلکه همانطور که خود می فرماید:«من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» هر کس نیکی ای انجام دهد ده برابر حساب می شود. پس خداوند پنج فرض را تعیین نمود که همان پنجاه قرض است.

 

روایاتی که مشعر بر گذاشتن نردبان طلایی و نقره ای برای انحضرت که از آن بالا برود. و سوالهایی که از آسمانها از او شده که تو کیستی و از کجا آمدی و شنیدن صدای قلم که در هنگام اصطکاک آن با کاغذ به وجود آمده در حالی که فرشتگان مشغول نوشتن بودند.همگی دروغ و به اسرائیلیات نزدیک است.

چرا خداوند شب را برای این سفر مبارک انتخاب کرد؟ از این جهت که شب خلوت سرای راز واصلان به حق است و در آن حواس ظاهر و باطن به برنامه های خاص خود می پردازد.

اولین تصدیق کننده معراج حضرت ابوبکر و از این جهت هم است که او را صدیق لقب داده اند .در هنگامی که قریش فردای آن روز همگی واقعه را دروغ می دانستند و شوخی و مسخره می کردند. ابوبکر (رض)فرمود:والله لئن کان قاله لقد صدق»

اولینتکذیب کننده معراج ابوجهل و از این جهت او را لقب کذاب و عدوالله دادند.

 

منابع:1-عقیده مرضیه /سید عبدالرحیم مولوی

        2- سیرةالنبویه/ ابوالحسن ندوی

        3-خورشید نبوت/ مبارک فوری

        4- تفسیر بغوی/  بغوی

        5- تفسیر نور /خرمدل

        6- آینه اسلام/ محمد ربیعی

         7- تفسیر فی ظلال القران /سید قطب



نوع مطلب : دین و مذهب، 
برچسب ها : فلسفه، معراج، رسول الله، مسجد الاقصی، مسجد الحرام، اسراء،